هدفاصلی اینپژوهش، تحلیل مردمشناختی جلوههای فرهنگی اینمعماری با تأکید بر کارکردهای چندلایه و معنای پنهان در توسعه گردشگری شهر شیراز بود. این مطالعه بر این نکته متمرکز بود که با وجود تحقیقات گسترده تاریخی، ابعاد اجتماعی-فرهنگی و تجربه زیسته مردم از این بناها از دیدگاه مردمشناسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. روش پژوهش، کیفی و از نوع مطالعه ی موردی تفسیری با رویکرد غالب مردم نگارانه بود که به درک عمیق تری از فضای زیسته و کاکردهای چندلایه ی معماری دوره زندیه شیراز کمک کرد. دادهها از طریق مشاهده مشارکتی در بناهای زندیه بهویژه مجموعه وکیل (شامل ارگ کریمخانی، مسجد وکیل، حمام وکیل و بازار وکیل)، که فراتر از بناهای فیزیکی، فضاهایی حیاتی برای تولید هویت فرهنگی محسوب میشدند، انجام گرفت. همچنین مصاحبه عمیق با 15 نفر از کارشناسان و آگاهان محلی، و بررسی اسناد تاریخی جمعآوری و با روش کدگذاری سهمرحلهای نظریه بنیادی (استراس و کوربین) تحلیل شدند که بر پایه پدیدارشناسی معماری[1] برای درک شور و حال فضا و نظریه تولید فضای هانری لوفور[2] برای بررسی ابعاد اجتماعی-سیاسی فضا بود. یافتهها نشان دادند که این بناها کارکردهای متنوعی اعم از بهداشتی، اجتماعی، سیاسی و نمادین داشتند؛ برای مثال، حمام وکیل به عنوان فضایی امن برای مذاکرات و برابرسازی موقت اجتماعی عمل میکرد، و نقوش لوتوس در مسجد وکیل بیانگر تداوم هویت پیشااسلامی بود. با این حال، تبدیل این فضاها به موزههای صرفاً دیداری و تمرکز صرف بر مرمتهای کالبدی، تجربه زیسته به این فضاها را تضعیف کرده بود. در نتیجه، معماری زندیه ابزاری قدرتمند برای حفظ هویت فرهنگی بود و احیای آن در عصر حاضر نیازمند رویکردی تجربهمحور و پدیدارشناختی است تا این میراث ارزشمند همچنان بهعنوان یک پل زنده میان گذشته و حال باقی بماند و نقشی محوری در توسعهی گردشگری فرهنگی پایدار ایفا می کرد.