اهداف: گسترش طرحهای انتقال آب در حوضه آبریز زایندهرود طی دو دهه اخیر، ساختار فضایی و سیاسی این حوضه را با ناپایداریهایی مواجه کرده که فراتر از مدیدیت فنی آب، منجر به شکلگیری ناتعادلی سرزمینی در مقیاس منطقهای و ملی شده است. هدف پژوهش، تحلیل سازوکارهای تولید این ناتعادلی از منظر فضایی- سیاسی و ارائه راهبردهایی برای کاهش آن در چارچوب حکمرانی آمایشی است. پژوهش میخواهد نشان دهد چگونه این طرحها با برهمزدن روابط میان مناطق مبدأ و مقصد، موجب بازتوزیع قدرت، تغییر الگوهای بهرهبرداری، تشدید تنشهای اجتماعی شده و بازتولید ناتعادلی سرزمینی را شدهاند. روششناسی: پژوهش از نظر ماهیت توصیفی–تحلیلی است. دادهها با استفاده از منابع اسنادی گردآوری شده و برای شناسایی عوامل مؤثر بر ناتعادلی سرزمینی از مدل تحلیل راهبردی SWOT استفاده شده است. وزندهی عوامل درونی و بیرونی نیز از طریق ماتریسهای IFE و EFE انجام گرفته است. یافتهها: یافتهها نشان میدهد طرحهای انتقال آب موجب کاهش جریانهای طبیعی، افت تابآوری اکولوژیک، تخریب قابلیتهای محیطی و کاهش امنیت آب در مناطق مبدأ شده است. در مقابل، مزایای توسعهای در مناطق مقصد تثبیت شده و این روند در بُعد اجتماعی–سیاسی به تشدید نابرابری فضایی، افزایش وابستگی نهادی و تعمیق تنشها و گسستهای بیناستانی انجامیده است. نتیجهگیری: تداوم روند کنونی میتواند ناتعادلی سرزمینی را به وضعیتی ساختاری تبدیل کرده و آینده مدیریت آب را با ریسکهای بیشتری مواجه سازد. کاهش این ناتعادلی مستلزم اصلاح حکمرانی بینحوضهای، بازنگری در سیاستهای تخصیص آب و تقویت مشارکت ذینفعان محلی در چارچوب حکمرانی آمایشی و الگوی تعادلبخش سرزمینی است.